تبليغاتX
Miss September
 

دیشب همون لحظه که لپ تاپو بستم بیهوش شدم و ظهر ساعت ۱ وقتی چشامو باز کردم بیرون برف میبارید و ۲۰ تا میس کال و مسج از مامانم داشتم که کارگر نمیتونه بیاد و خودم زنگ بزنم شرکت خدمات یه نفرو پیدا کنم.

با اون موهای اشفته و صورتی که ارایش شب قبل هنوز روش بود و تن خسته تنها چیزی که حوصله شو نداشتم  اومدن یه ادم غریبه به خونم بود که اصن دوس ندارم. اب داغو باز کردم و ظرفا رو با احتیاط گذاشتم تو سینک ٬ بشقابام ازین مربعی های خیلی گنده بودن که میترسیدم بذارمشون تو ماشین ٬ لیوانا و فنجونا و شیرینی خوری و میوه خوری هم  ترجیح دادم خودم بشورم ٬ دسکش دسم کردم  و در حین ظرف شستن  از فریزر گوشت چرخ کرده دراوردم و با پیاز ورز دادم  و انداختم تو تابه که کباب تابه ای درس کنم و دوباره برگشتم سر ظرفا !  یه بار نزدیک بود یه شیرینی خوری از دسم سر بخوره و عصبی شدم دسکشو بیرون اوردم  و بقیه رو با دس شستم ! یه پارچه ی تمیز خیلی گنده پهن کردم رو اپن و ظرفا رو اروم اروم بردم گذاشتم اونجا خشک شن ! بعد  ۴۵ مین رفتم بالا سر گاز شوکه شدم !

اولین تجربه م از کباب تابه ای کاملا با شکست مواجه شد و تمام گوشت وا رفته بودن و انگار به وسط شیکمشون تیر اصابت کرده بود ! هر چقد بهشون شکل دادم دوباره وا رفتن و از هم باز شدن  و منم  که اعصابم کلا از ظرف شستن خسته شده بودم نشستم زیر گاز واسه خودم گریه کردم :((  بعدشم همه ی گوشتا رو که هنوز شل بودن هم زدم با ملاقه و بهشون گوجه و دلمه ای و قارچ اضافه کردم و شد خوراک گوشت و قارچ  !

دوباره به خودم مسلط شدم ٬ رفتم لباس عوض کردم ٬ موهامو بالای کله م جمع کردم ٬ اقای گوگولی اومد ٬ ناهارشو دادم ٬ خوابید ٬ نشستم به جابجا کردن ظرفا تو کابینتا و کنسول  ٬ روی کابینتا رو دستمال کشیدم ٬ دستمالا رو شستم پهن کردم رو شوفاژ ٬  اشپزخونه شد  دسته ی گل ٬ قاشق چنگالا رو تو چمدونشون چیدم ٬  اقای گوگولی بیدار شد٬ جارو رو اوردم تو هال ٬ گف الهی بمیرم بده من بکشم ٫ جارو رو دادم دسش و رفتم یه چرخی تو خونه ی تمیز بزنم و یکم عشقققق کنم که یهو کله مو برگردوندم و دیدم اقا دارن جارو رو با زور بسیار میکشن روی فرش دستبافت نازنین ٬ یه جیغ بنفش کشیدم و رفتم بقیه ی خونه رو خودم جارو کشیدم و الانم ایشون داره شکلات داغ درس میکنه و من پشت لپ تاپ نشستم دارم تحقیقشو به استادش ایمیل میکنم و باورم نمیشه این  اشپزخونه همون اشپزخونه ی دیشبه !

خب دیگه بفرمایید شکلات داغ !

راستی شما به ذهنتون نرسید ما مسافرت  کجا بریم ؟ دلار دوباره ارزون شده اقای گوگولی میگه مالزی اما من دیگه عشق ایرانگردی افتاده تو جونم و هیچ جوره دلم نمیاد  مسافرت با ماشین خودمونو کنسل کنم ! به نظر تون غیر کاشان اصفهان دیگه کجا خوبه که واسه شوهر تنبل منم خیلی دور نباشه   وگرنه دس خودم بود و بنزینم گرون نشده بود جنوب گردیو انتخاب میکردم  . بندر عباس ٬ بندر گناوه ٬ اهواز ٬ قشم ٬ در واقع مسافرت رویایی من همینه .

 

 بعدانوشت : ادرس وبلاگ جدید پانتی جون برای دوستایی که میخواستن

http://pantijooon.persianblog.ir/ مرسی از گلبرگ لپ گلی که زحمتشو کشید

+ تاريخ شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 18:35 نويسنده Miss September <
 

مهمونام تازه رفتن !!

وای نمیدونم اون لحظه که داشتم اپ میکردم چرا فک میکردم کارام خیلی کمن و  هنوز زوده شروعشون کنم ! بخدا از ۴ تا خود ۸ یخ سره سرپا بودم  در حالیکه که حتی مسولیت شامم باهام نبود و  مامانم از خونه شامو اماده کرد و فرستاد خونم  و مهمونا هم پیتزا گرفتن اوردن.

فک نمیکردم میزبانی انقد سخت باشه ! همش استرس داشتم و همش ميرفتم ميومدم ببينم چي كم و كسره  ! مخصوصا که یکی از فنجونام موقع چایی ریختن شکست و با اینکه فنجونش مارک بود و کلی پولشو داده بودم   استرسی شدم که نکنه بقیه بشکنن و بعدا معلوم شد که اون یه دونه قبلا ترک خورده بود بوسيله ي دستان همسرجون  که یهو از وسط  دقیقا دو نصف شد  ! یه جا هم چایی تو قوری تموم شد و یه نفر درخواست چایی دوباره کرد که اینجا هم یکم استرسی شدم اما اقای گوگولی با لحن شوخ مخصوصه خودش ماجرا رو حل کرد و واسه مهمون تی بگ !!!! اورد ! :(

یه کوه ظرف جمع شده تو اشپزخونه ٬ همه ازون ظرفا که هیچ جوره نمیشه تو ماشین انداخت و باید موقع شستن ۴تا چشمم قرض کرد و مواظبشون بود . همسرم فردا اخرین امتحانشو میده (اخیششششش ٬ سفر )  و الانم طفلی داره تئوری های کامپیوتر یاد میگیره ! واقعا این ایده ی کی بود که کامپیوترو بچپونن تو واحدای ارشد ؟؟ :l

فردا شنبه س ! یه شروع تازه و یه عالمه تغییرات مثبت (بازم خطاب به خودم چون میدونم منظورم یه سری تغییرات خاصه به سمت مثبت و مثبت و مثبت تر شدن .. )

کمتر از دو هفته ی دیگه ٬ یه عروسی مهم تو خونواده ی همسرم داریم و اقای گوگولی جدیدا "شوشو غیرتی "  شده و  با پيرن دكلته چپ افتاده  و منم به خودم قول دادم  تاجايي كه امكان داره زندگي رو تلخ نكنم و يه لباس  بدوزم كه تو عروسي بقول خودش حرص نخوره !‌ ميشه اگه  مدل پيراهن مشكيه تا زانو با بنداي پهن يا حلقه اي داشتين واسم بذارين پليز ؟  تنكس :XXX

انقدررررررر پام درد ميكنه كه درازشون كردم روي اپن اشپزخونه . مامانم زنگ زده قسمم داده كه برم بخوابم و خودش فردا كارگر مياره تا ظرفا رو بشوره و جارو بكشه . هيچي مادر نميشه .

راستي فهميدين قرار وبلاگي  ديشب چي شد ؟؟؟  گلامور جونم كه درس داشت نيومد ٬ ما با سونيا خانوم از پاستيل نوشابه اي رزي جان  "رز سفيد "  خورديم و جاي بقيه ي دوستان بسي خالي بود !‌براي اگاهي از جزئيات قرار وبلاگي به وبلاگ  سونيا مراجعه كنين !‌lol

شب بخير + بوس +  بغل براي دوستاي وبلاگيم مخصوصا از نوع وبلاگي ـ فيس بوكي   كه منبع انرجي مثبت هستن   !

 

+ تاريخ شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 0:50 نويسنده Miss September <