وسطای جنگل زیر اندازمون رو پهن کردیم و وقتی دراز کشیدیم بالا سرمون چتری از درخت بود و صدای آرامش بخش پرنده هایی مثل بلبل و دیگه هیچی ..  خیلی بهمون خوش گذشت اگه از اون خاطره های ترسناکی که خواهرم اون آخراش برامون گفت فاکتور بگیریم  ، ماجراهای ترسناکی  که آدم به صدای نفس خودشم شک میکنه و  در واقع آخرش دیگه نفهمیدیم چطوری جل و پلاسمون رو جمع کردیم و تا ماشین دوییدیم  !

امروز هم که  جلسه ی دوم کلاسم بود !  بعد از اینکه ناهار همسر جونم رو دادم  تند تند مرغ و سیب زمینی و تخم مرغ رو  پختم  ، رفتم حموم  و اومدم ، فریحا دیدم ، موهامو خشک کردم، چایی گذاشتم ، همسرم  بیدار شد ، براش چای ریختم  و با یه دونه شیرینی دادم دستش ،  با تبلت بازی کرد ، چای ش رو خورد ، بوس خداحافظی رو داد و رفت ،مرغ رو  ریز و بقیه ی چیزا رو رنده کردم ، سالاد الویه درست شد و  گذاشتم  یخچال که شب برمیگردم بی شام نباشم ! ساعت  شده بود 6 . نشستم پشت لپ تاپ و lesson  plan  جلسه ی دوم رو با کمک گوگل جان نوشتم.  ریختم تو فلش و راه افتادم سمت کلاس ! شاگردام یاد گرفتن خودشون رو معرفی کنن ، یه سری مکالمه با هم خوندیم  و دور لغت های جدیدش رو خط کشیدیم ،  قرار بود کلاس بعدی چهارشنبه باشه که بخاطر کنسرت همایون کنسل شد ..   روزم با رفتن دنبال شوشو گوگولی و تماشا کردن  بازی شون به پایان رسید و برگشتیم خونه و به همین سادگی یک روز دیگه از زندگی هم گذشت...

حالا اینجام ، یه لیوان گنده نسکافه واسه خودم درست کردم و دراز کش  در جوار تلویزیون هستم و هر بار که مقداری از نسکافه رو سر میکشم لبم با لپ پریدگی لیوان برخورد میکنه و ازینکه ماگ دوست داشتنی یادگاریم لب پر شده ناراحت میشم !    90  با ولومه بسیار زیبایی تو خونمون در حال پخشه  و طبق معمول  تا وقتی  عادل خان خداحافظی نکنه و  شوشو جان   اسامی دست اندرکاران رو با چشم خودش نبینه راضی به خاموش کردن تلویزیون  نمیشه ! 

 

* نرو بمان  فیوریت  این روزای من که بلافاصله بعد نشستن تو ماشین پخشش میکنم و بی اندازه دوسش دارم...

 

شب تون خوش و رویاهاتون رنگی رنگی.

 

 

 

 

 

+ تــاریـخ سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 ساعـت 1:39 به قـلـم Miss September

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

یه عالمههههههههههههههه نوشتم ، کلی هم عکس آپلود کرده بودم براتون ،  پرید ! دقت کردین چه حس مزخرفیه ؟؟؟ ! دقیقا اون لحظه که میخواستم پست کنم ضبدرو زدم بست ! بلاگفای بی شخصیت خودش باید تشخیص بده قبل بسته شدن همه چیو تو draft  سیو کنه 

دیگه هم وقت ندارم ، دوستم از بندر اومده میخوام ببرمش وسط جنگل نفس بکشه و عکس بندازه و کیفففففف کنه !

 

هنوز عصبانیم

+ تــاریـخ شنبه بیست و دوم شهریور 1393 ساعـت 16:47 به قـلـم Miss September

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

تولدی که امشب دعوت بودیم زمان و مدلش هر دور عوض شدن .  افتاد فردا اونم تو یه آلاچیق لب دریا ، من ته دلم خیلی خوشحال شدم به دو دلیل :  حالا هم من و شوهر گوگولی میتونیم از 5 شنبه مون لذت ببریم و پیاده روی کنیم و من اون لاک هایی که برای درست کردن ناخنم احتیاج داشتم + هدیه ی تولد برای دوستمون  بخریم هم  غروب جمعه برنامه داریم و بیکار نیستیم !

تو این فاصله ای که آب کتری داره جوش میاد تا برای این سردرد بدم یه لیوان چای گنده درست کنم چند تا نمونه دیزاین ناخن براتون آپلود میکنم که با دختردایی همسرم که هر دو عاشق لاک زدن و طراحی ناخن هستیم جمع شون کردیم  تا دونه دونه شو رو ناخنای خودمون پیاده کنیم ! این طرحایی که دارم میذارم جز طرح های فوق العاده ساده هستن برای beginners ها یعنی دقیقا خودم اینو سرچ کردم nail design for beginners  ، چیزهایی که بدون امکانات خاص تو خونه بشه انجامشون داد و ذوق کرد . 

 

 

 

 

 

 

 

 

عکسا باز شد؟ نظرتون چیه ؟ من خودم اونایی که روشون گل های ریز داره رو برای تابستون خیلی دوس میدارم .. 

 

+ تــاریـخ پنجشنبه بیستم شهریور 1393 ساعـت 17:4 به قـلـم Miss September

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

امروز اولین جلسه ی تدریسم به دو تا از شاگردای جدیده ! دو تا شاگرد که میخوان  از پایه ی پایه  شروع کنن و من گیج و ویج دارم از گوگل  دنبال یه lesson plan  خوب براشون میگردم که ببینم از کجا باید شروع کرد !  تا اینجا برنامه ی امروزشون یاد گرفتن فعل to  be  ، یکسری از jobs  و روز های هفته شده و من یه سری عکس های آموزشی کپی کردم تو فلش که پرینت بگیرم ! همیشه فک میکردم شاگردایی که از  ترمای  پایین شروع میکنن کار تیچر خیلی راحت تره ولی الان  که تو موقعیت ش قرار گرفتم سخت تره به نظرم  !

ازونجایی که اصلا و ابدا اهل چرت بعد از ظهری و این حرفا نیستم این تایم از روز یعنی بین 2 تا 5 بهترین زمان واسه انجام دادن کارامه ، تایمی که همسر گوگولی خوابه ، ظرف ها داخل ماشین در حال شسته شدن هستن و من میتونم برای شام برنامه ریزی کنم ، تو نت بچرخم ، با دوستام وایبر بازی کنم و لاکم رو پاک کنم و دوباره بزنم  و از سکوت خونه لذت ببرم !  البته مدتیه که ساعت 3 تا 4 یه سریال به اسم فریحا از فارسی وان پخش میشه که دوستش دارم و یک ساعتی با اون مشغولم.  الان  تو فاصله ای که منتظرم مرغی که پختم خنک شه تا ریش ریش کنمش و یخ اون یکی مرغ کمی آب شه تا برای شسنل تکه تکه ش کنم  بلاگفا رو باز کردم و خواستم یه آپی هم کرده باشم. میخوام برای شام سوپ قارچ و شیر درست کنم به اضافه شنسل مرغ .چی خیال کردین ، درسته بهم نمیاد ولی  واسه خودم یه پا جوجه آشپزم ، تازه سه هفته س که شیر تازه از گاو داری میخریم و من ماست میزنم بجای روغن پالم ماست واقعی میخوریم و کلی از این موضوع خوشحالم   :)  حرف ماست شد بذارین یه چیزی بهتون بگم ، پودر سبوس برنج  رو بخرین و هر روز تو کاسه ی ماستتون به همراه کمی پودر گل  و هر چیز خوب دیگه ای که از عطاری میخرین رو اضافه و میل کنین . میتونین سبوس برنج رو مثل چای داخل قوری دم کنین و وقتی آماده شد اگه داغ میلتون نمیکشه بذارین یخچال و مثل شربت استفاده کنین . من خودم بخاطر بی مزگی سبوس خیلی طرفدارش نبودم ولی پیدا کردن چند تا تار سفید لای موهام مزید بر علت شد که این سبوس رو دم دستم بذارم تا ازش غافل نشم.  خب برم که سیستر جانم ساعت 6 میاد دنبالم بریم برای بنده با تاخیر کادوی تولد بخرن . بنتون 50 درصد آف زده ، دلم یه لگینگ مشکی جدید میخواد ، من خیلی پررو ام  و زورم هر سال به شین میرسه که کادوی در خواستیم رو بهش تحمیل میکنم  .

 

پ ن : راستی مدتیه که شما دوستای مهربون راجع به آیلس برام ایمیل میزنین و چون تعدادشون یکم زیاد شده ترجیح میدم همینجا پاسخگو باشم . در مورد سورس های امتحان و اینکه چی کار کنیم و نکنیم  شاید بعدا یه پست گذاشتم ، خودم از روزی که ثبت نام کردم تا روزی که امتحان دادم 3 هفته بیشتر وقت نداشتم و فقط تونستم دو تا کتاب کمبریج بزنم .  نمره م overall  7 شد .  هرچند برای استرالیا همین 7 کفایت میکنه من راضی نیستم اما خوشحالم چون میدونم اگه بشینم بخونم راحت 8 میارم.  امتحانم ارمنستان بود و  روز امتحان 50 نفر بیشتر نبودیم  !  آرامش سالن عالی بود  و ازونجایی که حرفای بقیه ی شرکت کننده ها رو نمیفهمیدیم نه استرس گرفتیم نه هیچی . اینا اطلاعات کلی آیلس من بودن ، در مورد جزییاتش سوالی بود  برام ایمیل بزنین  در خدمتم و بای 

 

 

+ تــاریـخ چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393 ساعـت 17:4 به قـلـم Miss September

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 شام امشبو مهمون دوست خیلی عزیزی بودیم که تولدش بود . دوستی که دو سال پیش پدرش رو و تابستون امسال هم مادرش رو از دست داد . یه دختر یکی یه دونه ی 28 ساله بدون هیچ خواهر و برادری ...!  شوهرش سر کار بود و خودش تو خونه تنها ، براش کادو و بند و بساط تولد گرفتیم و یکم دورش رو شلوغ کردیم ، به ظاهر کمی خوشحال شد اما  نتونسته بود دل گرفتگیش رو تو چهره ش پنهان کنه. کسی هم ازش انتظاری نداشت . در واقع به  تاحالاشم  خیلی بیشتر از یه دختر 28 ساله از خودش شجاعت نشون داده وقتی یه روز مامانش رو تنها کسی که تو این دنیا داشت رو بخاطر کسالت میبره دکتر و دکتر میفرستتشون بیمارستان تا مامانش رو بستری کنن  و مامانش همون شبش تو بیمارستان ...  :( 

یکی از دوستامون تو همین جمع  که یه پسر یک ساله ی خیلی خیلی خوشگل و بامزه داره به محض دیدن من و دو تا دیگه از بچه های اکیپ  میره رو مخمون راجع به بچه دار شدن و اینکه هرچی سنمون بره بالاتر حوصله مون واسه سر و کله زدن با نی نی کمتر میشه. یکم درمورد وسواس من راجع به مرتب بودن خونه و اینکه همش دوس دارم هرچی سر جای خودش باشه حرف زدیم و اون دوستمون که 24 ساعته داره هلاکویی گوش میده نشست به روانکاوی کردن من و همه به این نتیجه رسیدن که من زیادی حساسم و   قبل نی نی دار شدن باید عادت های وسواس گونه م رو در برق زدن خونه و این صحبت ها  کنار بذارم . بگذریم ، بعد تولد خودم که دیشب بود  و تولد دوستم ، 5 شنبه همین هفته  هم یه تولد دیگه دعوت شدیم . الهی همیشه جمع شدن ها به خوشی و شادی باشه  . من برم  یه کیلو و نیمی ریمل باید پاک کنم ! هر شب موقع شستن چشمام به خودم قول میدم از فردا یک دور بیشتر نزنم  و هر روز مثل امروز  آینه ی کوچک رو برمیدارم  و میشینم رو کاناپه و سر فرصت یه 5 دقیقه ای مشغول عملیات مقدس ریمل زدن میشم... خلاصه که این از امروز ، امیدوارم فردا روز قشنگ تری باشه پر از گل و بلبل و  هوای خوب و سلامتی و برکت ....

اینم کیک تولدم که همسرجونم به انتخاب خودش برام خرید و به چشم من قشنگ ترین کیک دنیاس  ولی وقتی داشت شمعاشو روشن میکرد دستش خورد و شمع 7 شکست و بدین ترتیب  بنده  با فوت کردن شمع 2  :)))  تولد خود رو جشن گرفتم

 

راستی اگه دسترسی به بالکنی ، پنجره ای  دارین ماه امشب رو از دست ندین ، پیداش کردین هم  آرزو یادتون نره ....  شب بخیر 

 

بدهکار هیچ کس نیستم

جز همین ماه

که از پشت میله ها می گذرد

که می توانست

از اینجا نگذرد و

جایی دیگر

مثلآ در وسط دریایی خیال انگیز

بچسبد به شیشه  کابین یک تاجر پول دار

بدهکار هیچ کس نیستم

جز همین ماه

که تو را به یادم می آورد.

 

 

 

+ تــاریـخ چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393 ساعـت 0:32 به قـلـم Miss September

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------