X
تبلیغات
Miss September
من اومدم

کسی هست ؟ کسی نیست ؟ برم ، بمونم ، چیکار کنم  :دی

+ تــاریـخ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 ساعـت 19:25 به قـلـم Miss September |

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


تا اینجاش که امروز روز من نبود.اول که رفتم باشگاه یهو دیدم ای داد بیداد!  موقع حاضر شدن همینطور بی حوصله شال انداخته بودم  روی موهای باز و نه کلیپسی نه کش مویی چیزی  . هیچی دیگه تموم مدت رو تردمیل با یک دست یه وری موهامو نگه داشته بودم که پخش نشه رو گردنم هلاکم کنه . بعدشم رفتم پرس سینه استفاده کنم دستگاه واسم سنگین بود اومدم وزنشو تنظیم کنم که دست چپم موند زیر میله  و تمام وزنه ها فرود اومدن انگشتام . انقد این اتفاق سریع و وحشتناک افتاد که با اینکه بعد دو ساعت  انگشتم  داغه و باد کرده و  ناخنم بنفش شده ، همین که خورد یا فلج نشده خدا رو شکر میکنم .

خلاصه که  گذاشتنش لای کیسه ی یخ و من با چشای قرمز و آرایش پخش شده و  ورزش نکرده اومدم خونه  . از لج نسکافه درست کردم یا یه عالم بیسکوییت پتی بور خوردم و الانم  یه دستی  بخشه خونه تکونی رو از اتاق خودم و کشو های لباسم شروع کردم و همزمان هم واسه خودم Modern family گذاشتم پخش بشه  تا یکم حال و هوام عوض شه و  ماجرای انگشتم کمی یادم بره .

اینم ناخن شکسته م





خدافظ دوس جونیا  :(

+ تــاریـخ دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 ساعـت 19:28 به قـلـم Miss September

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


اومدم ، اومدم !

با سورپرایز اومدم ! عکس دارم ، دعوام نکنین ،  دعوا کنین حق دارین.الان توضیح میدم :)

این دو هفته ازون دو هفته هایی بود که  هزار و یک چیز مزید بر علت میشن  لپ تاپ یک هفته گوشه ی خونه بیفته و  آدم  حتی درشو  مگر برای کارای ضرروری باز نکنه.  این دقیقا ماجرای من بود ! دقیقا ماجرای من با هزار تا علت سرشلوغی هم خوب هم بد.

علت بدش رفت و آمد های پشت هم من به دانشگاه شاید باشه .  وقتی با همسری دو تایی میریم چون با ماشین خودمون هستیم شلوارای نرم میپوشم و پاهامو جمع میکنم رو صندلی میشینم بی هیچ کفش و کتونی  برا همین  دانشگاه رفتن های یک روزه با  سمند های جاده ای بدترین قسمت زندگیه من بوده و  هستن چون بخاطر پوشیدن طولانی شلوار جین و کتونی پوست پاهام حساسیت پیدا میکنه دونه میزنه ، پشت بندش هم آنتی هیستامین و پشت بندش گیج و منگ بودن تا غروب روز بعد و به این ترتیب در نظر بگیرین که بعد اون ماجرا که با شوهرم رفتیم و برگشتیم و کار پروپوزالم حل نشد  ،  سه بار دیگه ش  خودم تنهایی مجبور شدم بیام و برم  ، هی بیام هی برم  تا بتونم با استادی که ایمیل جواب نمیده دو دیقه فقط حرف بزنم خیلی بهم بد گذشت  اصن خیلی  :(

و علت های خوبش تولد خواهر جانمان و یه اتفاق فوق العاده عالی از نظر شغلی برای همسرم بود که  جفتشون مراسم بودن و هی خرید و آرایشگاه  و همه چی قاطی پاتی بود . خدا کنه همه همیشه  دست به هر کاری میزنن عالی باشه براشون  همسر عزیزم هم همینطور  و حالا که اینجام یه سرس عکس که تو این مدت داخل گوشیم جمع شده بود رو میذارم. امید است که غیبت طولانیم جبران شه .


عکس ها به ترتیب زمانی


 وقتی من و دوست عزیز دل و خوشگلم میریم ویونا و برا اولین بار همدیگه رو میبینیم .  ازین خوشمزه ها میخوریم و از هر دری حرف میزنیم انگار هزار ساله همو میشناسیم . آخ دلم باز خواس .  از بین دوستا  هیچی دوست وبلاگی و  از بین  اسنک ها هیچی اسنک ویونا نمیشه.


 وقتی من و دوست جانم "شادی " یا همون شودی خودم  که  همه میدونن کدوم شادیه اما الان ادرس وبلاگش رو بذارم جیغ میکشه چون با اسم مستعار مینویسه میریم بیرون  و ازینا سفارش میدیم اما انقدددددددددددددد حرف واسه گفتن هست بین ما دو تا که هم بستنی شادی هم من جفتشون آب میشه و وا میره . وقتی ما  شب و روز تو وایبر در تماسیم فکرشو بکنین رو در رو چقد حرف واسه گفتن داشتیم چقدم جای دوستای وبلاگی گل و مهربون مشترکمون رو خالی کردیم . سفارش ها به ترتیب اولی مال شادی دومی مال من




وقتی شادی جونم واسم گل ولنتاین میده و شب تو مسیر برگشت بوی گل مریم با هوای شمال مخلوط میشه و تو بینی من میپیچه و چشام قلب قلبی میشه و تو دلم میگم اگه وبلاگم نبود یعنی من این آدمها رو ، این دوست ها رو هیچ وقت پیدا نمیکردم ؟؟؟؟


" پروست خوانی " برای وقتایی که سه ساعت پشت در استاد منتظر میشینم و زیر صندلیم  علف در میاد .


وقتی استادم دیر میکنه و تو این فاصله میرم میلاد نور هی پای استند گوشواره های دست ساز می ایستم و هی آرزو میکنم کاش همه شون مال خودم بود. خدایا این چه زندگیه که بین این همه   فقط باید یدونه انتخاب کنیم  :(

وقتی ناخونامو برای مراسمی که به مناسبت روز وکیل با همسرم دعوت هستم درست میکنم و همه تلاشمو میکنم رسمی باشه :/

وقتی همسرم وقت میکنه یه عصر کارو تعطیل کنه و ذوق زده میبرمش کافی شاپ و هی بهش غر میزنم بازی نکنه ولی در عین حال میدونم که bubble shoot چه بلای خانومان سوزیه  و تو دلم بهش حق میدم.



 من  و کیک تولد خواهرم که در اصل تولدش 4 اسفند هست ولی دیشب برگزار کردیم . این کیک رو  دوستش درست کرده و خونگی بود   و بی نهایت خوش مزه  و در کمال عذاب وجدان باب جان رو زدیم با چاقو تکه پاره کردیم

بیچاره باب
:(


 تا اونجایی که تونستم آپلود کردم دوست جون ها دیگه چشمم خسته شده . ولی خب  حقیقت تلخ برای شما اینه که من تو فاصله ی آپ کردن چای با دارچین و هل دم کردم و بعد تموم کردن این پست میخوام یه بخش دیگه ای از  این کیک که تو یخچالمه رو باهاش بخورم  ( چقد بدجنسم آخهههههه )   و حقیقت تلخ تر برای خودم اینه که فردا میرم باشگاه میبینم باز ازون روزی که مربی وزنم رو تو دفترچه م یادداشت کرد اضافه کردم و هی زمان تردمیل رو زیاد میکنم و عرق ریزان به خودم فحش میدم . آقا تو رو خدا  شما که عکسای منو میبینین اگه چاق شدم بهم تذکر بدین من خودم هر روز خودم رو تو اینه میبینم نمیفهمم مامانم و خواهرم و همسرم هم همینطور :دی

در ضمن تابلوئه که من بیشتر عکسا رو از اینستگرام خودم دزدیدم ؟ د دیگه ببخشید بابت تکراری بودن.  میبوسمتون و آخر هفته ی عالی و هفته ی عالی تری داشته باشین 



+ تــاریـخ جمعه نهم اسفند 1392 ساعـت 18:16 به قـلـم Miss September |

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


رفتم حموم و گفتم تو فرصتی که حوله تنمه و عینه جوجه های خیس منتظرم آب  موهام کمی گرفته شه اینجا رو باز کنم و به آپم  :دی  اما نمیدونم چی شد که رفتم فیس بوک و 20 دقیقه همون تو گیر کردم و الانم از شدت عذاب وجدان دارم چهار کلمه اینجا مینویسم .

از یه طرف استادم جواب ایمیلم رو نمیده . از یه طرف یه قطعه از ماشین مشکل پیدا کرده که  نمایندگی اینجا تا سفارش بگیره و بیاره یک هفته طول میشه  و از یه طرفم دلم گرفته و به جاده و آهنگ  احتیاج دارم . دیگه همه چی دست به دست هم داد که  تصمیم بگیریم امشب راه بیفتیم بیایم  بدون مقدمه و نه وقت کردم چیزی درست کنم تو راه با چایی بخوریم نه واسه شام امشب ساندویچ بگیرم  . فقط امیدوارم فامیلمون یادش بمونه بره زودتر پکیج رو راه بندازه  وگرنه تصور کنین خونه ای که کسی توش زندگی نمیکنه و توش آشپزی هم نمیشه و وسیله های گرمایشی هم همه خاموشن الان چه یخبندانیه  ، آدم تو کارتون بخوابه بهتره تا بره داخلش :(   خلاصه این بود از گزارش وسط هفته ای کسی که تا جمعه دیگه آپ نمیکنه و الان که در لپ تاپو بست باید ماشین لباسشویی رو روشن کنه ، موهاشو خشک کنه ، آهنگای داخل فلش رو آپدیت کنه ، لباس جمع کنه و لاک... نه لاک رو دیگه امشب رسیدم میزنم مطمئنا وقت نمیکنم  فقط بگو مرض داشتی زودتر لاک نازنینت رو پاک کردی ؟؟ :(

به خدا میسپارمتون تا وقتی که برگردم .

روزای خوبی داشته باشین



+ تــاریـخ دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392 ساعـت 17:13 به قـلـم Miss September |

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



من دیگه نگم کی برنده شد . خودتون یه سر برین کامنت ها رو بخونین همه چیز معلوم میشه . آقایون که نبودن از قرمه سبزی دفاع کنن  پس ما بردیم :دی


برین تو playlist  بچه های من و تو و به آهنگ مورد علاقه تون رای بدین  . هیچی به اندازه ی این کار امروز نمی تونست حالم رو خوب کنه . دیدن اون همه آهنگ یه جا ، آهنگ هایی که هر کدوم فیوریت یک شخص هستن و با وسواس انتخاب شدن انرجی مثبت فوق العاده ای بود  . اما سورپرایز  فوق العاده تر  دیدن آهنگ "فردا تو می آیی" از هوشمند عقیلی لابلای آهنگ ها بود . من عاشقققققق این آهنگم و  اون روزی که داشتم تو playlist  گوشی خودم میریختمش با خودم فک میکردم که ایا کسی هنوز ازین آهنگ ها تو لیست گوش دادنی های روز مره ش میذاره ؟ الان دارم از کنجکاوی میمیرم بدونم کیه که اینو شیر کرده . شاید رها  مثلا؟ یا .... دیگه ایده ای ندارم کی میتونه باشه. برین حتما و کلی خاطرات رو واسه خودتون زنده  کنین !

 الان هم  تازه ناهار خوردم.  به همسرم غذای برنجی دادم و خودم یک کف دست شنسل مرغ که از شام دیشب اضافه اومده بود .اگه حوصله کنم برم لیمو ترش بچکونم تو آب و بذارم یخچال خنک شه واسه شب خیلی خوبه . بعدشم میرم بیرون ، خواهرمون واسه "روز عشق ایرانی "  و هدیه ای که میخواد بخره به همفکری احتیاج داره :دی (ازین کارا که ما جوونیامون میکردیم و با یه لشکر دوست میرفتیم نظر همه رو میپرسیدیم واسه خریدن کادو، یادش بخیر )  ! اما الان به طرز عجیبی دیگه حوصله ی فروشگاه گردی ندارم . کادوی روز عشق منم امسال احتمالا گوشیه . من گوشیمو خیلی خیلی دوست دارم اما مامانم میخواد گوشی شو عوض کنه و ازونجاییی که هیچی تو زندگی مادر نمیشه پیشنهاد داده گوشی منو ازم بخره تا منم یکی نوشو بخرم. خلاصه پیرو حوصله نداشتن بابت چرخیدن تو مغازه ها دلم میخواد گوشیمو از دی جی کالا سفارش بدم  . هیچ تجربه مثبت و منفی مربوط به خرید از دی جی کالا دوستان دارن که منو یاری بدن ؟؟؟ ! خودمم کادوی همسرگوگولیو انتخابیدم . صد در صد شه اونم میگم.

بازم تبریک میگم به اکیپ فسنجونیا و امیدوارم تو تمام مراحل زندگی همینطوری رای بیاریم :)) ( تابلوئه  من امروز حالم خیلی خوبه ؟ )




+ تــاریـخ یکشنبه بیستم بهمن 1392 ساعـت 15:48 به قـلـم Miss September |

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


این خواب ها هستن که میبینیم کپی واقعیتن خیلی رو اعصابن  ! دیشب توی خواب و بیداری زیر لحاف با داشتم با خودم فک میکردم که فردا ناهار حتما ماکارونی بذارم . تو ذهنم مرور کردم  یه دور مواد لازمو  ، قارچ داشتم ، گوشت چرخ کرده داشتم ، دلمه رو شک داشتم و  حوصله م نمیکشید  پا شم برم تا یخچال ببینم که چی به چیه  . شب خواب دیدم که پا شدم رفتم دم یخچال و دیدم  یه دونه فلفل دلمه ای سبز کنار پلاستیک هویج ها ، گوشه ی جامیوه  برام مونده. این خواب انقدر طبیعی بود که ظهر وقتی داشتم مواد ماکارونی رو سر هم میکردم خیلی حق به جانب دقیقا همون کشوی مورد نظر رو باز کردم و دست کردم داخل جامیوه ،  بغل هویجا که دلمه ی عزیز رو بردارم اما نبود که نبود .... ! و تازه یادم اومد که ای داد بیداد خواب بود ! :(  و به این ترتیب ضد حال خوردم و  ناهار ماکارونی بدون فلفل دلمه ای درست کردم .

خیلی حس خوبیه که این روزا همه جا برفیه و مغازه ها هم هماهمگ  فروش فوق العاده ان  ! من و دوستم امروز همزمان دچار افسردگی و دل گرفتگی شدیم  و ازون جایی که پاستا درمانی و کافی شاپ درمانی فعلا تا اطلاع ثانوی بخاطر اون سلولیت های بی تربیت  ( الهی بمیرم بی تربیت تکیه کلام سونیا بود )  که تو بدن مون جمع شده  تعطیله رفتیم دنبال خرید درمانی  .  بماند که  من پالتوی خودمو تو  فروش فوق العاده دیدم  که قیمتش به گل نشسته بود   و له شدم از غصه  اما یکم گفتیم و خندیدیم در مورد باشگاه و اینکه شیکمامونو واسه حفظ آبرو میدیم تو و ولش کنیم حیثت مون میره و این چیزا و  بعدش  رفتیم واسه کودک درون افسرده مون خرید کردیم  به شرح زیر و خوشحال و خندان برگشتیم خونه . خدا این خوشی های کوچیکو نگیره ازمون :)





این پستو ساعت ده و یازده شب نوشتم اما به این دلیل که قرار بود عکس دار بشه  رفتم و عکس انداختم و چای سبز با کیک  :0 خوردم و دوباره اومدم خدمتتون  و منتظرم پست پابلیش شه برم با لاک های تازه یه صفای چپر چلاغی به ناخنام بدم و  گند بزنم بهشون :) فردا ناهار خونه ی مامانم هستم و من بهش فسنجون و همسر جان گوگولی قرمه سبزی سفارش داده . کی برنده میشه به نظرتون ؟ واقعا من خیلی بی سلیقه م که قرمه سبزی دوس ندارم یا همسری بی سلیقه س که فسنجون دوس نمیداره ؟؟ من عاشققققققق فسنجونم و ماهی دو بار حداکثر سه بار بخاطر دل گوگولی جانم قرمه درست میکنم  ، قبل آپ کردن اینجا داشتیم بحث میکردیم کدومشون طرفداراش بیشترن و ایشون خیلی قاطع نظر دادن "معلومه که قرمه "!  بیایید یه رای گیری همین جا داشته باشیم . اوکی ؟ کدومش  از نظر شما !


اینم ویوی این روزای من  . شب خوبی داشته باشین  دوستای من !




+ تــاریـخ چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392 ساعـت 22:12 به قـلـم Miss September |

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


تو فاصله ای که ناهار داره  آروم آروم گرم میشه اومدم  پست بذارم و برم ! 

سلام. خوبین شما ؟ روز برفیتون چطوره ؟؟ ما که حسابی سرمون باهاش گرمه و بقول زد بازی جان  "برنامه برف بازیه " و خوش میگذره ! و این باشگاه منه که بخاطر برف دو جلسه س پیچونده شده و آنها آن 5 کیلو گرم اضافه وزن ما میباشند که قرار بود تا عید از بین برند و فعلا بچه پرو شدن و میگن چه جایی بهتر از بدن شما حالا حالا هستیم !

:((

حالا بذارین تا وقت هست داستان ناهار امروزم رو بگم . دیروز عصر کیک پختم رفتم خونه ی مامانم که با خواهرم بشینیم از سایت  لباس برا  عید انتخاب کنیم .!  نشستیم پشت لپ تاپ و مامانم چایی آورد و هی لباس دیدیم و هی چای و کیک زدیم ، من اصن  این جور موقع ها همه ی قرارام با خودم در مورد کم کردن وزن از یادم میره . خلاصه آخرای کیکه بودیم که مامانم آبگوشت آورد ، اونم که زدیم به بدن تموم شد  بابام زنگ زد گفت امشب شام دهی داره یادمون باشه ها !!!! اونم کجا رستوران "محرم"  به صرف  پلوکباب مخصوص  با مخلفات !!

پلوکباب مخصوص از نوع رشتی با زیتون پرورده و گردو و ماست محلی و "اشپل شور"  ..  !!   یه چیز در دنیا وجود داشته باشه که من  سرش با کسی شوخی نداشته باشم و تا آخر عمرم هیچ وقت گیاه خوار نشم همینه  !! تنها چیزی که دلم براش تنگ میشه  و بدون هیچ عذاب وجدانی میزنم نابودش میکنم  بازم همینه .

و  نتیجه این شد که همه برن رستوران و من با شکم پرم که توش کیک و آبگوشت تو سر هم میزدن بمونم خونه و از "نیکولی" نگه داری کنم و البته  اهالی خونه با یک کیسه که حاوی سهمیه ی من بود برگردن خونه .  :دی

و حالا همون سهمیه  ی عزیز داره توی قابلمه گرم میشه و بوش تو خونه پیچیده و  مخلفات عزیز ترش روی میز منتظرن و  بعد از این پست شما میفهمین که من چقدررررر شکمو هستم و  بعد از نهار من در قالب یک عدد میس سپتمبر دوپینگ شده  میام باز پست میذارم  !

:)



+ تــاریـخ سه شنبه پانزدهم بهمن 1392 ساعـت 15:7 به قـلـم Miss September |

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------